بنام حضرت دوست
لورنس فایف وکیلی زبردست بود که در زمینه ی طلاق وکالت می کرد . او به همان اندازه ای که در وکالت زبردست و خوشنام بود در زنبارگی و عشق بازی به بدنامی و رسوایی شهرت داشت کارهایش تا جایی جلو می رود که شخصی ناشناس تصمیم به قتل او می گیرد . با خود می گوید دیگر بس است و او را می کشد . تحقیقاتی انجام می شود و هیات منصفه به این نتیجه می رسد که این کار توسط همسر وی صورت گرفته است . نیکی فایف همسر زیبا و جوان لورنس به ۸ سال زندان محکوم شده روانه زندان می گردد . اکنون بعد از گذشت ۸ سال نیکی از زندان آزاد شده و به دنبال استخدام یک کاراگاه خصوصی بنام کینسی ملون است تا از طریق او بتواند قاتل واقعی را بیابد . چنین به نظر می رسد که بعد از گذشت ۸ سال ردی از قاتل باقی نمانده است .
اما در ادامه ی داستان همه ی معادلات به هم می خورد و اتفاقاتی روی می دهد که نتیجه ی آن قتلی دیگر است و جنایتی دیگر...
این چکیده ای بود از کتاب بیگناه نوشته ی سو گرفتون به ترجمه ی علیرضا افشار که خالی از ایراد نیست . قیمت کتاب ۳۰۰۰ هزار تومان و دارای ۳۲۸ صفحه می باشد .
انتشارات لیوسا
نویسنده :
اشكان انصاري ; ساعت ۱٢:٠٦ ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٦
بنام دوست
دیر زمانی است که " او " به " من " تغییر شخصیت داده بود اما در همین چند هفته اخیر جندین بار به داخل جسم " تو " حلول کرده بود . دوباره اوی خودش شده بود دوباره بعد شخصیتش را از دست داده بود ." من " قدرتمند در همین چند هفته " من " کوچک را زیر پا خرد کرده بود و روزهای بعد از "من " کوچک خواسته بود تا او را دوست داشته باشد اما چطور می شود ؟!!! آیا امکان پذیر است ؟ آیا تکه های خرد شده ی " من " کوچک دوباره می نواتستنند مانند قطرات روغن که روی آب حرکت می کنند دوباره ی همدیگر را پیدا کنند انگار ناممکن به نظر می رسد ؟ " من " قدرتمند " من " کوچک را باعث مشکلات زندگیش می داند . " من " کوچک همیشه مقصر جلوه می کند و " من " قدرتمند همیشه بیگناه است . کجای کار اشکال دارد !! " من " قدرتمند " ما " را دوست ندارند "ما ها " از تبار و شأن " من " قدرتمند نیستند . " من " قدرتمند " ما ها " را نادیده می گیرد و دیده ی حقارت به آنها نگاه می کند . " من " قدرتمند " من " کوچک را که حالا بزرگی را تجربه می کند را دوست ندارد قدرت تشخیص " من کوچک " را دوست ندارد . سلایق " من " کوچک " را در برابر " ما ها " دوست ندارد اصلا " من " کوچک را دوست ندارد
ساعت زندگی " من " کوچک را راهنمایی می کند که صبور باشد گاهی زود دیر می شود اما گاهی زودها دیر جلوه می کنند ...
" من " قدرتمند قدرتش در زبانش است که خودش را از دیگران جدا نگه می دارد و گاهی هم ضربه های سختی وارد می کند که جبران ناپذیر است ...
" من " قدرتمند با عاطفه ی دروغینش و آن زبان قدرتمندش همه را یکجا متحیر کرده است ...!
ف.رفیعا
نویسنده :
اشكان انصاري ; ساعت ۱:٠۸ ب.ظ روز جمعه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦
بنام خالق بهار
عید امسال با سرما آغاز شد و نمی دونم قراره آخرش یا چی تموم بشه خدا آخر عاقبت همه ی ما را یکجورایی درستش کنه چون من خیلی می ترسم یک بلایی سرمون بیاد این رئیس جمهور عزیز ما که خیلی هم رک حرف می زنه سر سبزش را با زبان سرخش می دهد بر باد البته سر همه ی ما می رود بر باد امیدوارم عاقلانه تر صحبت کنه ...
ف.رفیعا
نویسنده :
اشكان انصاري ; ساعت ۱٢:۱٠ ق.ظ روز جمعه ۱٠ فروردین ،۱۳۸٦
بنام دوست
تا این اواخر هر چه مخابرات محترم به مردم زور می گفت مردم اطاعت مب کردند و وجه خدماتی را که مخابرات در اختیار مردم قرار نمی داد را می دادند اما زمانی معجزه ای اتفاق افتاد و ایرانسل متولد شد اول مردم فکر کردند این هم مثل مخابرات طبل تو خالی است اما بعد با گسترش شبکه ی آن مردم دیدند نه انگار واقعا اتفاقاتی دارد می افتد . بله ایرانسل متولد شد و شد رقیبی برای مخابرات البته امکاناتی را که ایران باید سالهای گذشته می داشت را با یک ۸ - ۹ سالی اختلاف به مردم می دهدند که این هم جای شکر دارد به هر حال با تبلیغاتی که ایرانسل هر روزه در روزنامه های کشور می کند ممکن است در آینده دیگر نامی حتی از مخابرات دیده نشود و فیمت های سرسام آور برای شماره های رند کنار رود امید است...
ف.رفیعا
نویسنده :
اشكان انصاري ; ساعت ٢:۳٧ ق.ظ روز سهشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٥
بنام دوست
امروز من یک دور باطل زدم چطور منظورم را برایتان توضیح دهم . قرار بود امروز من در زنجان حذف و اضافه ی دانشگاه انجام دهم اما به دلیل بی اطلاعی خودم یک دور باطل زدم و خودم را الکی خسته کردم بی هیچ ثمری . اما در آخر فهمیدم که دوستی را که در قطار ترن ست داشتم را گم کرده ام چون این دوست عزیز به قطار ترن ست مشهد منتقل شده است امید است روزی دوباره او راببینم ...
ف.رفیعا
نویسنده :
اشكان انصاري ; ساعت ۱٢:٠٠ ق.ظ روز شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٥
بنام دوست
باز هم من آمدم تا چند خطی بنویسم تا این وبلاگ هم فعلا زنده بماند تا ببینیم بعدا چه اتفاقی می افتد . صاحب قبلی این وبلاگ یعنی آقای اشکان انصاری به دلیل مشغله کاری که دارند وقت نمی کنند مطلبی روی این وبلاگ بذارند و من هم هر از چند گاهی چند خطی می نویسم تا صفحه ی این وبلاگ خالی نباشد اما از شروع ترم بهار گفتم برای اینکه هفته ی آینده ترم بهمن- فروردین ما آغاز می شود هر چند خیلی از دانشگاه از چند وقت گذشته شروع شده است ان شاء الله اگر آقای انصاری وقتی بیابند برایتان مزالب جالبی خواهند نوشت ...
ف.رفیعا
نویسنده :
اشكان انصاري ; ساعت ۱:٢٩ ق.ظ روز سهشنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٥
بنام دوست
دقیقا دیروز امتحانات من هم مثل سریال طنز تلویزیونی باغ مظفر به پایان رسید البته خودتان بهتر می دانید پایان یافتن باغ مظفر به خاطر شروع ماه محرم است . می خواستم بگم تازه باغ مظفر داشت جا می افتاد و شخصیت ها داشتند فضای خود را پیدا می کردند اما با شروع ماه محرم همی چیز یکهو تمام شد
ف.رفیعا
نویسنده :
اشكان انصاري ; ساعت ۱:۳٢ ق.ظ روز چهارشنبه ٤ بهمن ،۱۳۸٥
بنام دوست
امسال تمام اتفاقات زندگی من زنجانی بود چون بیشتر مراسم هایی که برگزار می شد را در زنجان بودم به عنوان مثال یلدای امثال من زنجانی بود . من در زنجان امسال شب یلدا را تنها در اقامتگاهم بودم و آهنگ گوش دادم و دیگر اتفاقی که افتاده است همین برفی است که تهران را سفید پوش کرده است که البته من میزان بیشترش را در زنجان دیدم آن هم با شدت بیشتر . باد و بوران و برف همه با هم قاطی شده بود بطوریکه من می خواستم صبح به کلاس دینامیک بروم از شدت سرما صورتم یخ زد و آن قدر سرما بالا بود که آرواره هایم یخ زده بود و نمی توانستم حرف بزنم در نتیجه قید کلاس دینامیک رفتن را زدم و در اقامتگاهم خوابیدم و عوض آن بیشتر تمرین کردم و امتحان میان ترم آمار و احتمالات مهندسی به خوبی نوشتم و این نتیجه نرفتن به کلاس دینامیک بود ....
بنام دوست
انگار همین چند روز پیش بود که سال ۲۰۰۶ شروع شد جمعیت مسیحیان دنیا وارد یک سال با پستی و بلندی زندگی کرد اما این سال ۲۰۰۶ تا ۲۵ روز دیگر به پایان خود نزدیک می شود و ما را با دیگر مردم جهان به سال ۲۰۰۷ معرفی می کند امید است سال ۲۰۰۷ هم سالی پر موفقیت برای همه ی انسان ها باشد...
نویسنده :
اشكان انصاري ; ساعت ۱٢:٤٧ ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٥
بنام دوست
حتما همانطور که خودتان خوب می دانید تیم والیبال بزرگسالان ایران الان در ژاپن به سر می برد که همین حضور هم افتخاری دیگر برای ما می باشد البته همانطور که خودتان بهتر می دانید گروه ما یکی از گروه های سخت این دوره می باشد با ۲ تیم که هرکدام ۳ دور قهرمان جهان یعنی جمهوری چک و ایتالیا و آمریکا قهرمان ۱ دوره و ونزوئلا که امروز با آنها بازی داشتیم و ۳-۱ باختیم و همچنین بلغارستان و دیروز هم ۳ بر ۰ به جمهوری چک باختیم . البته ما هیچ ادعایی نداریم ما فقط برای کسب تجربه آنجا هستیم امید است این مسابقات تجربیات ارزشمندی برای تیم والیبال ایران باشد...
فرزان بیک رفیعا
۲۷ آبان ماه ۱۳۸۵
نویسنده :
اشكان انصاري ; ساعت ٧:٤٢ ب.ظ روز شنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸٥